بارویای سقفی برای همه به باغهای کودکی ام سرمیخورم.
   

به کوچه باغ ودیوارگلی

                     که باهمه ی کوتاهی مراازآن همه لبخندجداکرده.
سالهای گرم برفی زودآب شد.


پدربزرگ ازخاطرات کودکی میگفت وماحسرت میخوردیم.
         ماازآن سالهای شیرین میگوییم وکودکانمان حسرت میخورند.

وقتی بچه بودم مادرم بوی بهارنارنج میداد

                                          وچقدرچشمهایش زیبابود.
آن روزهایک دنیافامیل داشتیم و

                       حال دردهکده ام کسی مرانمیشناسد.

کاش هرگز بزرگ نمیشدم        یادست کم آدمهابزرگ نمیشدند.
وقتی بچه بودم کسی به جهنم نمی رفت.
                         مادران همه ی آدمهارابه بهشت راه میدادند.
 

آنوقتهابااینکه کوچک بودم درخیابان گم نمیشدم
                  اماحالاگاهی وقتهاخودم راهم گم میکنم.


درزمانه ای که آتش رانمادکفرمیدانند

                                      به پروانه شدن می اندیشم.
                       

شایدپریدن دریچه ای باشدبه لبخند ی قدیمی.

اما  زهی خیال باطل.....


میوه ممنوعه

بلوغ چشمهای آبی من

                  دروکردن نفسهای تکه تکه ی توست


وقتی زیرآواراحساساتم بی اختیارمیلرزی.
       

                 انارقرمزنیازهای من مدتیست ترک خورده.


بوسه میخواهم بی مقدار.


جنون اندامت رادرنبودنت

                    به برکه ی نیازهایم سپرده ام.

 
آن شب که خدابرجستگیهای صورتی را

                                           بر  بدنت میتراشید
بهشت لبریزازبهارنارنج بود.


            خانه ی کاه پوش غریزه ام پرازنرگس شده.


آغوش بی حجاب میخواهم.

 
     آری میوه ی ممنوعه ی من مدتیست بالغ شده.

با تو بودن

 

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت

                                       نمی توان گفت

                                                     و حتی نمیتوان سرود


با تو بودن قصه شیرینی است

                       به وسعت تلخی تنهایی


و داشتن تو فانوسی

                  به روشنایی هر چه تاریکی
                                                                    و...و

من همچون غربت زده ای

                        در اغوش بی کران دریای بی کسی


                                   به انتظار ساحل نگاهت می نشینم

 و می مانم تا ابد
                    

                               وتا وقتی که شبنم زلال احساست

                   زنگار غم را از وجودم بشوید

 


تو گفتی در مسابقه زندگی گل زدن هنر نیست

 

                              گل شدن هنر است

                      همه ی هنرم را شکافتم تا گل شدم

نمیدانستم استاد پر پر کردن گلی

                                     هراسی نیست

من را خدای غم زاده

                      و خدای عشق پرورده

                                       و خدای هجران می میراند

و تو را خدای ناز جاویدان کرده

                                    بین من و تو تفاوت اندک نیست

                                 

   

سلام به همه ی دوستای خوبم من یه مدت نبودم یه مدت خیلی دور ولی دوباره امدم که بنویسم امیدوارم بتونم نظرتونا جلب کنم من هر هفته جمعه میام و اپ میکنم

از تو و عشق

 

 اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است
.

این نیز بگذرد

 

 

 

 

 

 

 

دستانم تشنه ی دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

با تو می مانم بی آنکه دغدغه ی فردا را داشته باشم

زیرا میدانم

فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

((تقدیم به بهترین دوست  کسی که ارامش شبهایم را مدیون اویم)) 

گذری بر عشق اس ام اسی

غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي

 درد من حصار برکه نيست، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است


دوست واقعی مانند تاکسی میمونه که تو روزای بارونی کمیاب میشه



 بهت حسودیم میشه چون قلبم به جای اینکه اول برای خودم بتپه برای تو می تپه



 هنوز در پی جراح زبر دستی میگردم که سرنوشت مرا به تو پیوند بزند



 پشت ديوار محبت خيانته! مواظب باش به هر ديواري تكيه ندي



 مرا با آتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك چشمانم انرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو در آن جاى دارى



 كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت



 چقدر سخته زنده اي ولي زنده بودنت از صد بار مردن بدتر باشه. چقدر سخته وقتي درد داري نميتوني به كسي بگي. چقدر سخته تو گلوت يه دنيا فرياد باشه



ولي رو لبات مهر هميشگي سكوت باشه



 ميخوام به سردي شبهام بخندم ...ميخوام به پوچي فردام بخندم ... وقتي ميبينمت با ديگروني...تواوج گريه هام ميخوام بخندم ...ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام ... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم 



دفترچه قسطهایم را ورق میزنم.. تمامی ندارد!! تا اخر عمر بدهکار رحمتت هستم ای خدای مهربان



 چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده



 بگذار تا ببینمش اکنون که میرود
ای اشک چرا راه تماشا گرفته ای



 شکستن یک دل چقدر قدرت میخواست که پنداشتی تو قویترین بودی؟



 يكي گفت : مادرم را ميفروشم . گفتند : كه چطور مادرت را ميفروشي ؟ گفت : قيمتي ميگم كه نخرند



بابزرگان


در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید 
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است.(الکساندر دوما)

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)

ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی

امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . آلبرت انیشتن


دعای شبانه

 

           

خدایا

وقتی تنها هستم و احساس ناامیدی می کنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش کند که تو

دعاهایش را می شنوی بمن یاد آوری کن که علیرغم تمام پیروزیها و شکستها مادامی

که به تو ایمان داشته باشم امیدواری نیز با من همراه خواهد بود نگذار تا با حماقتها و

نابخردیهایم چشمهایم کور گردد. بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را

جبران کنم به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم و در آینده برای خود افسوس نخورم

خدایا تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن و صبحگاهان مرا با شهامتی برای

شروع روزی دیگر و ادامه دادن راه ، از خواب بیدار کن. 

                                                                                                                                               

رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم