میوه ممنوعه
بلوغ چشمهای آبی من
دروکردن نفسهای تکه تکه ی توست
وقتی زیرآواراحساساتم بی اختیارمیلرزی.
انارقرمزنیازهای من مدتیست ترک خورده.
بوسه میخواهم بی مقدار.
جنون اندامت رادرنبودنت
به برکه ی نیازهایم سپرده ام.
آن شب که خدابرجستگیهای صورتی را
بر بدنت میتراشید
بهشت لبریزازبهارنارنج بود.
خانه ی کاه پوش غریزه ام پرازنرگس شده.
آغوش بی حجاب میخواهم.
آری میوه ی ممنوعه ی من مدتیست بالغ شده.

+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:41 توسط amir reza
|